فهرست نمایش

دلبستگی ایمن به دیگران یکی از اساسی‌ترین نیازهای عاطفی انسان است؛ نیازی که از نخستین سال‌های زندگی شکل می‌گیرد و می‌تواند تأثیر عمیقی بر احساس ما نسبت به خودمان، دیگران و روابط عاطفی‌مان داشته باشد. انسان فقط برای زنده ماندن به غذا، آب و سرپناه نیاز ندارد؛ برای اینکه از نظر روانی احساس آرامش، ارزشمندی و ثبات کند، باید تجربه کند که کسی هست که او را دوست داشته باشد، حضورش را بپذیرد، در زمان نیاز کنارش باشد و بتواند در کنار او احساس امنیت کند.

وقتی این نیاز به اندازه کافی برآورده می‌شود، فرد معمولاً راحت‌تر به دیگران اعتماد می‌کند، در روابط صمیمانه احساس آرامش بیشتری دارد، می‌تواند محبت دریافت کند و در عین حال استقلال خودش را حفظ کند. اما اگر فرد در سال‌های مهم زندگی بارها با طرد شدن، بی‌توجهی، بی‌ثباتی، سردی عاطفی یا نبود حمایت روبه‌رو شود، ممکن است در بزرگسالی همچنان به دنبال همان امنیتی باشد که زمانی دریافت نکرده است؛ گاهی با چسبیدن بیش از اندازه به دیگران، گاهی با فاصله گرفتن از رابطه و گاهی با نگرانی دائمی از اینکه مبادا فرد مورد علاقه‌اش او را ترک کند.

به همین دلیل، دلبستگی ایمن فقط به معنای «داشتن یک رابطه خوب» نیست. این مفهوم به یک نیاز عمیق انسانی مربوط می‌شود؛ اینکه بتوانیم در کنار دیگران احساس کنیم دوست‌داشتنی هستیم، اهمیت داریم و در زمان آسیب‌پذیری مجبور نیستیم همه چیز را به تنهایی تحمل کنیم. در این مقاله بررسی می‌کنیم این نیاز دقیقاً چیست، چگونه شکل می‌گیرد، چه عواملی مانع برآورده شدن آن می‌شوند و وقتی این نیاز برای مدت طولانی نادیده گرفته شود، چه پیامدهایی می‌تواند در روابط عاطفی و زندگی روزمره ایجاد کند.

دلبستگی ایمن به دیگران دقیقاً یعنی چه؟

دلبستگی ایمن به دیگران یعنی فرد در روابط مهم زندگی خود تجربه‌ای نسبتاً پایدار از محبت، امنیت، پذیرش، حمایت، تعلق و قابل اعتماد بودن رابطه داشته باشد. چنین فردی لزوماً زندگی بدون مشکل یا رابطه‌ای بدون اختلاف ندارد؛ تفاوت اصلی این است که در عمق وجودش باور دارد رابطه می‌تواند محل امنی برای ارتباط باشد و اختلاف یا فاصله موقت الزاماً به معنای پایان رابطه، طرد شدن یا بی‌ارزش بودن او نیست.

برای مثال، فردی که این احساس را در روابط خود تجربه کرده است، اگر همسرش چند ساعت پاسخ پیام او را ندهد، ممکن است ناراحت یا نگران شود، اما لزوماً به این نتیجه نمی‌رسد که «دیگر دوستم ندارد» یا «حتماً می‌خواهد من را ترک کند». او می‌تواند بین یک اتفاق موقت و ارزش رابطه تفاوت بگذارد.

از طرف دیگر، کسی که امنیت عاطفی کافی را تجربه نکرده ممکن است اتفاقی بسیار کوچک را نشانه‌ای از طرد شدن بداند. دیر جواب دادن یک پیام، تغییر لحن طرف مقابل، نیاز همسر به کمی تنهایی یا حتی یک اختلاف ساده می‌تواند احساس ناامنی شدیدی ایجاد کند.

در واقع، مسئله فقط اتفاقی نیست که در زمان حال رخ می‌دهد؛ گاهی واکنش شدید فرد به یک اتفاق، به تجربه‌های عمیق‌تری مربوط است که سال‌ها قبل شکل گرفته‌اند.

این نیاز شامل چه چیزهایی می‌شود؟

محبت و دوست داشته شدن

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این نیاز، تجربه محبت است. انسان نیاز دارد بداند برای فرد یا افرادی مهم در زندگی‌اش ارزش دارد. محبت فقط در گفتن «دوستت دارم» خلاصه نمی‌شود. توجه کردن، گوش دادن، در آغوش گرفتن، پرسیدن حال فرد، حمایت کردن و نشان دادن اهمیت او نیز شکل‌هایی از محبت هستند.

کودکی که بارها تجربه می‌کند هنگام ناراحتی کسی به او توجه می‌کند، به تدریج یاد می‌گیرد احساساتش قابل بیان هستند و برای دریافت محبت لازم نیست خودش را تغییر دهد. در مقابل، اگر محبت همیشه مشروط به موفقیت، اطاعت یا رفتار خاصی باشد، ممکن است فرد بعدها احساس کند برای دوست داشته شدن باید دائماً خودش را ثابت کند.

امنیت عاطفی

امنیت یعنی فرد بتواند تا حدی پیش‌بینی کند که در زمان نیاز، رابطه از بین نمی‌رود و شخص مهم زندگی‌اش ناگهان ناپدید نمی‌شود. امنیت به معنای نبود اختلاف نیست؛ بلکه به این معناست که اختلاف، خشم یا ناراحتی به‌طور دائمی رابطه را تهدید نمی‌کند.

در یک رابطه امن، فرد می‌تواند بگوید «از این رفتار ناراحت شدم» بدون اینکه از تحقیر شدن یا ترک شدن بترسد. می‌تواند نیاز خود را بیان کند و بداند بیان نیاز الزاماً باعث از دست دادن رابطه نمی‌شود.

پذیرش

همه انسان‌ها نقاط قوت و ضعف دارند. یکی از پایه‌های رابطه سالم این است که فرد احساس کند حتی زمانی که کامل نیست، همچنان ارزشمند است.

پذیرش به این معنا نیست که دیگران باید تمام رفتارهای فرد را تأیید کنند. ممکن است با یک رفتار مخالف باشیم اما خود فرد را تحقیر نکنیم. تفاوت میان این دو بسیار مهم است. جمله «من با کاری که کردی مخالفم» با جمله «تو آدم بی‌ارزشی هستی» از نظر روانی پیام کاملاً متفاوتی دارد.

حمایت در زمان آسیب‌پذیری

هیچ‌کس همیشه قوی نیست. همه انسان‌ها در دوره‌هایی از زندگی خسته، ترسیده، شکست‌خورده یا سردرگم می‌شوند. داشتن کسی که بتوانیم در این زمان‌ها به او تکیه کنیم، بخش مهمی از احساس امنیت است.

فردی که تجربه حمایت دارد، معمولاً یاد می‌گیرد کمک خواستن نشانه ضعف نیست. او می‌تواند بگوید «به کمک نیاز دارم» و از اینکه با این کار ارزش خود را از دست می‌دهد نترسد.

احساس تعلق

انسان نیاز دارد احساس کند جایی در روابط مهم زندگی خود دارد. اینکه بدانیم حضورمان برای دیگران معنا دارد، به شکل‌گیری احساس ارزشمندی کمک می‌کند.

احساس تعلق می‌تواند در خانواده، رابطه عاطفی، دوستی‌ها و حتی محیط اجتماعی شکل بگیرد. فردی که دائماً احساس می‌کند «من به هیچ‌جا تعلق ندارم»، ممکن است حتی در میان افراد زیاد نیز نوعی تنهایی عمیق را تجربه کند.

دلبستگی ایمن چگونه در سال‌های اولیه زندگی شکل می‌گیرد؟

دلبستگی ایمن چگونه در سال‌های اولیه زندگی شکل می‌گیرد؟

تجربه‌های سال‌های ابتدایی زندگی نقش مهمی در شکل‌گیری احساس امنیت دارند. کودک در این سال‌ها از طریق رفتار مراقبان خود به تدریج پاسخ پرسش‌هایی را یاد می‌گیرد که شاید هیچ‌وقت به زبان نیاورد: آیا وقتی می‌ترسم کسی کنارم هست؟ آیا وقتی ناراحتم احساساتم اهمیت دارند؟ آیا می‌توانم به دیگران اعتماد کنم؟ آیا اگر اشتباه کنم باز هم دوست‌داشتنی هستم؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها در طول زمان بیشتر اوقات مثبت باشد، کودک به تدریج تصویری نسبتاً امن از رابطه پیدا می‌کند.

البته این موضوع به این معنا نیست که والدین باید همیشه کامل و بدون اشتباه باشند. هیچ پدر یا مادری نمی‌تواند در تمام لحظات بهترین واکنش ممکن را داشته باشد. چیزی که اهمیت دارد، الگوی کلی رابطه و امکان ترمیم است. یعنی اگر والد در موقعیتی رفتار مناسبی نداشته، بتواند دوباره با کودک ارتباط برقرار کند، احساس او را ببیند و رابطه را ترمیم کند.

بنابراین، امنیت عاطفی بیشتر از آنکه نتیجه یک رفتار منفرد باشد، حاصل مجموعه‌ای از تجربه‌های تکرارشونده است.

چه چیزهایی باعث می‌شوند این نیاز به خوبی برآورده نشود؟

دلایل مختلفی می‌توانند باعث شوند فرد در دوران رشد احساس امنیت عاطفی کافی را تجربه نکند. این اتفاق همیشه به معنای وجود یک والد «بد» نیست. گاهی والد خودش درگیر مشکلات، فشارهای اقتصادی، تعارض خانوادگی، سوگ، اضطراب یا تجربه‌های دشوار بوده و توانایی پاسخگویی عاطفی مناسبی نداشته است.

بی‌توجهی عاطفی

ممکن است نیازهای جسمی کودک به خوبی تأمین شوند اما احساسات او دیده نشوند. برای مثال، وقتی کودک ناراحت است به او گفته شود «چیزی نشده»، «گریه نکن»، «این‌قدر حساس نباش» یا «بچه خوب گریه نمی‌کند».

کودک در چنین شرایطی ممکن است به جای یاد گرفتن تنظیم احساسات، یاد بگیرد که احساساتش را پنهان کند. در بزرگسالی نیز ممکن است نتواند به راحتی بگوید ناراحت است، نیاز به حمایت دارد یا از چیزی می‌ترسد.

محبت مشروط

اگر فرد بارها تجربه کند که فقط زمانی مورد توجه و محبت قرار می‌گیرد که موفق، آرام، مطیع یا مطابق انتظار دیگران باشد، ممکن است در ذهنش این ارتباط شکل بگیرد که «برای دوست داشته شدن باید خوب باشم».

این باور در بزرگسالی می‌تواند به شکل کمال‌گرایی، راضی نگه داشتن دیگران، ناتوانی در نه گفتن یا ترس شدید از اشتباه ظاهر شود.

طرد و تحقیر

تحقیر مداوم، مقایسه شدن با دیگران یا شنیدن جملاتی مانند «هیچ‌کس تو را دوست ندارد» می‌تواند احساس ارزشمندی و امنیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد.

وقتی فرد بارها پیام طرد دریافت می‌کند، ممکن است بعدها حتی در روابط سالم نیز دائماً منتظر نشانه‌ای از رد شدن باشد.

بی‌ثباتی در رابطه

گاهی فرد با مراقبی مواجه است که یک روز بسیار صمیمی و حمایتگر و روز دیگر سرد، خشمگین یا غیرقابل پیش‌بینی است. در چنین شرایطی فرد نمی‌داند چه زمانی رابطه امن است و چه زمانی ممکن است محبت یا حمایت از بین برود.

این تجربه می‌تواند بعدها باعث شود فرد در روابط عاطفی بیش از اندازه مراقب تغییر رفتار دیگران باشد.

نبود حمایت در زمان‌های حساس

تجربه‌هایی مانند شکست، بیماری، ترس، سوگ، تغییر مدرسه یا مشکلات اجتماعی برای کودک بسیار مهم هستند. اگر در چنین زمان‌هایی احساس کند تنهاست، ممکن است به این نتیجه برسد که در شرایط دشوار نمی‌تواند روی دیگران حساب کند.

وقتی دلبستگی ایمن به دیگران شکل نگرفته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟

کمبود امنیت عاطفی می‌تواند در بزرگسالی خودش را به شکل‌های متفاوتی نشان دهد. همه افراد واکنش یکسانی ندارند. بعضی افراد به شدت به رابطه می‌چسبند و بعضی دیگر برای اینکه دوباره آسیب نبینند، از صمیمیت فرار می‌کنند.

ترس از رها شدن

یکی از رایج‌ترین نشانه‌ها، نگرانی دائمی از دست دادن رابطه است. فرد ممکن است با کوچک‌ترین تغییر رفتار شریک عاطفی خود تصور کند که رابطه در حال پایان است.

ممکن است بارها بپرسد «هنوز دوستم داری؟»، «چیزی شده؟»، «از من ناراحتی؟» یا برای اطمینان گرفتن مرتب به دنبال نشانه‌های محبت باشد.

مشکل اینجاست که اطمینان گرفتن معمولاً فقط برای مدت کوتاهی اضطراب را کاهش می‌دهد. بعد از مدتی دوباره همان نگرانی برمی‌گردد و فرد به اطمینان بیشتری نیاز پیدا می‌کند.

وابستگی شدید به دیگران

گاهی فرد احساس می‌کند بدون حضور یک شخص خاص نمی‌تواند آرام باشد. تمام حال خوب او به رفتار طرف مقابل وابسته می‌شود.

در چنین شرایطی ممکن است فرد علایق، دوستان یا حتی مرزهای شخصی خود را کنار بگذارد تا رابطه را حفظ کند.

فاصله گرفتن از صمیمیت

واکنش دیگر کاملاً متفاوت است. برخی افراد برای اینکه دوباره آسیب نبینند، تصمیم می‌گیرند به هیچ‌کس اجازه نزدیک شدن ندهند.

ممکن است در ظاهر بسیار مستقل باشند، اما در عمق وجودشان از وابسته شدن، نیازمند شدن یا آسیب‌پذیر بودن می‌ترسند.

چنین فردی ممکن است بگوید «من به هیچ‌کس احتیاج ندارم»؛ اما پشت این جمله گاهی ترسی عمیق از ناامید شدن یا ترک شدن وجود دارد.

حساسیت بیش از حد به رفتار دیگران

وقتی امنیت عاطفی پایین باشد، ذهن دائماً به دنبال نشانه‌های خطر می‌گردد. تغییر لحن، پاسخ دیرهنگام، کم شدن تماس یا حتی یک سکوت ساده ممکن است بیش از اندازه معنا پیدا کند.

فرد ممکن است ساعت‌ها درباره یک جمله فکر کند و از خود بپرسد: «چرا این‌طور گفت؟»، «یعنی ناراحت شده؟»، «نکند دیگر من را نمی‌خواهد؟»

دشواری در اعتماد کردن

اعتماد برای فردی که بارها ناامنی را تجربه کرده، ساده نیست. حتی وقتی فرد مقابل رفتاری قابل اعتماد دارد، ممکن است ذهن همچنان منتظر اتفاق بد باشد.

این مسئله می‌تواند رابطه سالم را نیز تحت فشار قرار دهد، زیرا طرف مقابل احساس می‌کند دائماً باید بی‌گناهی یا علاقه خود را ثابت کند.

نبود امنیت عاطفی چه تأثیری بر روابط عاشقانه دارد؟

رابطه عاطفی یکی از مهم‌ترین موقعیت‌هایی است که نیازهای عمیق فرد در آن فعال می‌شوند. به همین دلیل، ممکن است فردی که در محیط کار یا روابط اجتماعی بسیار آرام و منطقی است، در رابطه عاشقانه واکنش‌هایی متفاوت داشته باشد.

برای مثال، ممکن است یک پیام پاسخ داده نشده در محل کار اهمیت چندانی نداشته باشد، اما وقتی همان اتفاق از طرف شریک عاطفی رخ می‌دهد، اضطراب شدیدی ایجاد کند.

گاهی فرد بیش از اندازه به رابطه می‌چسبد، دائماً نیاز به توجه دارد، از تنهایی می‌ترسد و اختلاف‌های کوچک را تهدیدی برای رابطه می‌بیند. در مقابل، فرد دیگری ممکن است هنگام نزدیک شدن عاطفی، عقب‌نشینی کند و احساس کند صمیمیت آزادی او را از بین می‌برد.

هر دو واکنش می‌توانند تلاشی برای محافظت از خود باشند؛ یکی با نزدیک شدن بیش از حد و دیگری با فاصله گرفتن.

چرا بعضی افراد با وجود داشتن رابطه خوب باز هم احساس ناامنی می‌کنند؟

چرا بعضی افراد با وجود داشتن رابطه خوب باز هم احساس ناامنی می‌کنند؟

یکی از پرسش‌های مهم این است که اگر فرد در حال حاضر در یک رابطه سالم قرار دارد، چرا همچنان می‌ترسد که دوست داشته نشود؟

زیرا احساس امنیت فقط از رفتار امروز دیگران ساخته نمی‌شود. تجربه‌های گذشته نیز در نحوه تفسیر اتفاق‌های امروز نقش دارند.

ممکن است شریک عاطفی فرد کاملاً قابل اعتماد باشد، اما ذهن او هنوز بر اساس تجربه‌های قبلی انتظار طرد شدن داشته باشد. در چنین شرایطی، مشکل الزاماً کمبود محبت در رابطه فعلی نیست؛ بلکه ممکن است فرد هنوز نتوانسته باشد تجربه امنیت را درونی کند.

به همین دلیل، گاهی فرد از دیگران محبت دریافت می‌کند اما نمی‌تواند آن را باور کند. تعریف و محبت را می‌شنود، اما ذهنش می‌گوید «اگر واقعاً من را بشناسد، دیگر دوستم نخواهد داشت.»

این همان نقطه‌ای است که کار عمیق روان‌شناختی می‌تواند اهمیت پیدا کند.

آیا می‌توان احساس امنیت و دلبستگی ایمن را در بزرگسالی تقویت کرد؟

بله. تجربه‌های اولیه مهم هستند، اما سرنوشت فرد را برای همیشه تعیین نمی‌کنند. مغز و الگوهای عاطفی انسان قابلیت تغییر دارند و رابطه‌های سالم می‌توانند تجربه‌های جدیدی ایجاد کنند.

یکی از قدم‌های مهم، شناخت واکنش‌های خود است. فرد باید متوجه شود چه موقعیت‌هایی باعث می‌شوند احساس کند قرار است طرد یا رها شود.

برای مثال، اگر شریک عاطفی فرد کمتر از همیشه پیام بدهد، بهتر است قبل از نتیجه‌گیری از خود بپرسد: «الان چه احساسی دارم؟ از چه چیزی می‌ترسم؟ آیا اتفاقی که افتاده واقعاً نشانه طرد شدن است یا ذهن من در حال پیش‌بینی بدترین حالت ممکن است؟»

این فاصله کوتاه میان اتفاق و واکنش می‌تواند بسیار مهم باشد.

یاد گرفتن بیان مستقیم نیازها

فردی که امنیت عاطفی کافی ندارد، ممکن است نیاز خود را به شکل غیرمستقیم بیان کند. برای مثال به جای اینکه بگوید «امروز نیاز دارم کمی بیشتر کنارم باشی»، ممکن است قهر کند یا انتظار داشته باشد طرف مقابل خودش متوجه شود.

بیان مستقیم نیاز، مهارتی مهم برای ساختن رابطه سالم است.

گفتن جمله‌ای مانند «وقتی چند روز کمتر با هم صحبت می‌کنیم، احساس فاصله می‌کنم و دوست دارم کمی بیشتر با هم وقت بگذرانیم» بسیار سازنده‌تر از سرزنش یا تهدید است.

تقویت رابطه با خود

امنیت فقط از رابطه با دیگران به دست نمی‌آید. فرد باید به تدریج یاد بگیرد که در زمان ناراحتی بتواند خودش را آرام کند، احساساتش را بشناسد و ارزش خود را فقط به تأیید دیگران وابسته نکند.

هرچه فرد رابطه سالم‌تری با خودش داشته باشد، کمتر مجبور می‌شود برای احساس ارزشمندی دائماً از دیگران تأیید بگیرد.

انتخاب روابط امن

اگر فرد دائماً وارد روابطی شود که در آنها تحقیر، بی‌ثباتی، کنترل یا بی‌توجهی وجود دارد، بازسازی احساس امنیت دشوارتر خواهد شد.

شناخت نشانه‌های یک رابطه سالم اهمیت زیادی دارد. رابطه سالم جایی است که در آن احترام، گفت‌وگو، مرزبندی، مسئولیت‌پذیری و امکان ترمیم اختلاف وجود داشته باشد.

نقش روان‌درمانی در ایجاد امنیت عاطفی

گاهی این الگوها آن‌قدر قدیمی و ریشه‌دار هستند که تغییر دادن آنها به تنهایی دشوار می‌شود. در این شرایط، روان‌درمانی می‌تواند به فرد کمک کند منشأ ترس‌ها، نیازهای برآورده‌نشده و الگوهای تکرارشونده خود را بهتر بشناسد.

در فضای درمانی، فرد می‌تواند تجربه کند که احساساتش شنیده می‌شوند، قضاوت نمی‌شود و می‌تواند درباره بخش‌هایی از زندگی خود صحبت کند که شاید سال‌ها پنهان کرده است.

این تجربه به تدریج می‌تواند تصویری متفاوت از رابطه ایجاد کند؛ رابطه‌ای که در آن صمیمیت الزاماً به معنای از دست دادن استقلال نیست و آسیب‌پذیری الزاماً به معنای ضعف نیست.

در رویکردهایی مانند درمان مبتنی بر طرحواره‌ها نیز توجه ویژه‌ای به نیازهای هیجانی اساسی انسان می‌شود و یکی از مهم‌ترین آنها همین نیاز به امنیت، محبت، پذیرش و ارتباط پایدار با دیگران است. هدف صرفاً شناخت یک اصطلاح تخصصی نیست؛ هدف این است که فرد بفهمد چرا در موقعیت‌های خاص واکنش‌های شدیدی نشان می‌دهد و چگونه می‌تواند به شیوه‌ای سالم‌تر با نیازهای عاطفی خود برخورد کند.

از کجا بفهمیم نیاز ما به امنیت عاطفی برآورده نشده است؟

هیچ نشانه‌ای به تنهایی تشخیص قطعی محسوب نمی‌شود، اما اگر فرد بارها و بارها تجربه‌هایی مانند ترس شدید از ترک شدن، نیاز مداوم به اطمینان گرفتن، ناتوانی در اعتماد کردن، احساس تنهایی در رابطه، فرار از صمیمیت، حساسیت شدید به تغییر رفتار دیگران یا وابستگی زیاد به تأیید دیگران را تجربه کند، ارزش دارد که عمیق‌تر به الگوی روابط خود نگاه کند.

سؤال‌های ساده‌ای می‌توانند شروع خوبی باشند: وقتی کسی کمی از من فاصله می‌گیرد، اولین فکری که به ذهنم می‌رسد چیست؟ آیا از بیان نیازهایم خجالت می‌کشم؟ آیا برای حفظ رابطه بیش از اندازه از خودم می‌گذرم؟ آیا وقتی کسی به من محبت می‌کند، باور کردن آن برایم سخت است؟ آیا از صمیمیت می‌ترسم؟ آیا کوچک‌ترین اختلاف را نشانه پایان رابطه می‌دانم؟

پاسخ صادقانه به این پرسش‌ها می‌تواند سرنخ‌های مهمی درباره رابطه فرد با نیازهای عاطفی خود ارائه دهد.

دلبستگی ایمن به معنای وابستگی نیست

گاهی تصور می‌شود برای داشتن دلبستگی ایمن باید همیشه به دیگران نزدیک باشیم یا بدون حضور آنها احساس آرامش نکنیم. در حالی که امنیت عاطفی دقیقاً نقطه مقابل وابستگی ناسالم است.

فردی که احساس امنیت دارد، می‌تواند هم صمیمیت را تجربه کند و هم استقلال خود را حفظ کند. می‌تواند از کسی کمک بخواهد، اما تمام هویت خود را به او وابسته نکند. می‌تواند کسی را دوست داشته باشد، اما از ترس از دست دادن او تمام مرزهای شخصی خود را کنار نگذارد.

امنیت یعنی بتوانیم بگوییم: «من تو را می‌خواهم، اما برای اینکه ارزشمند باشم مجبور نیستم خودم را از دست بدهم.»

جمع‌بندی؛ امنیت عاطفی چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم

دلبستگی ایمن به دیگران یکی از پایه‌های مهم سلامت روان و روابط رضایت‌بخش است. انسان نیاز دارد دوست داشته شود، احساس تعلق داشته باشد، در زمان آسیب‌پذیری حمایت دریافت کند و مطمئن باشد که رابطه‌های مهم زندگی‌اش تا حد قابل قبولی امن و قابل اعتماد هستند.

وقتی این نیاز در سال‌های اولیه زندگی به اندازه کافی پاسخ داده می‌شود، فرد معمولاً در بزرگسالی راحت‌تر اعتماد می‌کند، محبت را می‌پذیرد، نیازهای خود را بیان می‌کند و در برابر اختلاف‌های عاطفی واکنش‌های متعادل‌تری نشان می‌دهد. اما وقتی محبت، پذیرش یا امنیت عاطفی به شکل مداوم کم‌رنگ بوده باشد، ممکن است فرد در بزرگسالی با ترس از رها شدن، وابستگی، بی‌اعتمادی، فاصله گرفتن از صمیمیت یا حساسیت زیاد نسبت به رفتار دیگران روبه‌رو شود.

خبر خوب این است که الگوهای قدیمی قابل تغییر هستند. شناخت نیازهای عاطفی، توجه به احساسات، ساختن روابط سالم، یادگیری بیان نیازها و در صورت لزوم کمک گرفتن از روان‌درمانگر می‌تواند مسیر ایجاد امنیت بیشتر را هموار کند.

در نهایت، امنیت عاطفی به این معنا نیست که هیچ‌وقت نترسیم، ناراحت نشویم یا از دست دادن کسی برایمان مهم نباشد. معنای عمیق‌تر آن این است که حتی وقتی رابطه با چالش روبه‌رو می‌شود، بتوانیم احساس کنیم ارزشمند هستیم، حق داریم نیاز داشته باشیم و لازم نیست برای دوست داشته شدن، خود واقعی‌مان را از بین ببریم.

اگر بخواهیم این موضوع را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت: آدم‌ها فقط به رابطه نیاز ندارند؛ به رابطه‌ای نیاز دارند که در آن احساس کنند دیده می‌شوند، دوست داشته می‌شوند، پذیرفته می‌شوند و در لحظات سخت تنها نیستند.

نوشته شده توسط: مهدی جمشیدی، کارشناس ارشد روانشناس عمومی

دسته‌بندی‌ها: مجله سلامت